بزرگترین کشف نسل امروز
در سالهای اخیر ، سرعت تغییر دنیا چنان شتاب گرفته است که حتی دانشمندان برای ارائه ی تئوری ها ونظریه های جدید در بسیاری از موارد جا مانده اند .
جامعه ، کسب و کار ، اقتصاد و بسیاری دیگر از ابعاد زندگی انسانی تغییراتی جدی داشته .
مدیریت روز به روز واژه های جدیدتری را در بر میگیرد.
مدیریت تغییر ، مدیریت تحول ، مدیریت توسعه ، توسعه مدیریت و...و...
مدیریت روز به روز واژه های جدیدتری را در بر میگیرد.
مدیریت تغییر ، مدیریت تحول ، مدیریت توسعه ، توسعه مدیریت و...و...
زمینه های متنوع و جدیدی به گرایش مختلف مدیریت اضافه شده اند : مدیریت خدمات ، مدیریت ارتباط با مشتری ، مدیریت دانش ، بازاریابی عصبی ، وب برندینگ و ....هزار و یک عنوان مختلف و گونه گون دیگر.
همگام شدن با این سرعت اگرچه ضروریست اما واقعا بسیار سخت است .مخصوصا اگر بجای داشتن روشی برای پیش رفتن بخواهیم یا موجها و تبلیغات همراه شویم .
هر روز موضوعی جدید مد می شود . یک روز ایزو روز دیگر ERP ، یک روز CRM یک روز ....و این ماجرا تمامی ندارد .
آیا واقعا کسی که می خواهد یک مدیر موفق باشد و کسب و کاری موفق داشته باشد بدون این واژه ها و آموزه های متنوع نمی تواند کاری را پیش ببرد ؟
هر روز موضوعی جدید مد می شود . یک روز ایزو روز دیگر ERP ، یک روز CRM یک روز ....و این ماجرا تمامی ندارد .
آیا واقعا کسی که می خواهد یک مدیر موفق باشد و کسب و کاری موفق داشته باشد بدون این واژه ها و آموزه های متنوع نمی تواند کاری را پیش ببرد ؟
مطالعه ی تمام موارد جدید که ممکن نیست .چطور باید از بین این موارد انتخاب کرد ؟
به کدام یک از مطالب نیاز داریم؟ کدامش واقعا به کار ما خواهد آمد ؟
چرا بسیاری از کسانی که دوره های آموزشی بسیار خوبی را گذرانده اند هنوز آنچنان که باید نتیجه ی آن آموزه ها را در کسب و کار خود مشاهده نمی کنند ؟
چگونه است که برخی از مدیران می دانند چگونه باید تصمیم بگیرند و برخی دیگر پیوسته در تصمیم گیری های خود ناکام می مانند.
آیا واقعا کارخانه ای که ایزو دارد مشکلاتش حل می شود ؟ آیا شرکتی که از نرو مارکتینگ استفاده می کند به موفقیت می رسد ؟
اگر کمی عمیق تر به خودمان و سایر مدیران نگاه کنیم ، حس میکنیم گویا این آموزه ها و دوره ها و درسها تکه های پازل هستند که آنچنان که باید بهم متصل نیستند و این عدم اتصال است که باعث می شود هیچ کدام نتوانند بخوبی کارکرد واقعی خود را داشته باشند .اجزایی که بدون توجه به کل جمع آوری شده اند .
ما نیاز داریم این اجزا و این تکه ها را کنارهم بگذاریم و همزمان به اجزای سیستم و کل آن توجه داشته باشیم...و برای اینکار احتیاج داریم که درست اندیشیدن و داشتن رویکرد سیستمی را به عنوان یک مهارت پایه ی و حیاتی مدیریتی بیاموزیم .
مهارتی که در هیچ کجای تحصیلاتمان آنرا کسب نکرده ایم . با آنکه مهارت تفکر سیستمی و همزمان فکر کردن به جز و کل یک مهارت حیاتی است .
مهارتی که کمک می کند والدین بهترین بهتری باشیم .شهروندان بهتری باشیم . مدیران بهتری باشیم ....
اساسي ترين چالش حاكميت سازما نهاي مدرن بيشينه ساختن توأمان "مصالح كل " و"منافع اجزاي سيستم " است .
اساسي ترين چالش حاكميت سازما نهاي مدرن بيشينه ساختن توأمان "مصالح كل " و"منافع اجزاي سيستم " است .
و این دقیقا همان مهارتی است که اکثر ما کمتر از آنچه باید به آن پرداخته ایم ...
رویکرد سیستمی به ما کمک می کند تا همزمان ببینیم . کوتاه مدت و بلند مدت . دور و نزدیک . جز و کل .
و تنها با آموختن این مهارت کلیدی است که می توانیم در دنیایی پر از تغییر و تلاطم انتخاب هایی بهتر داشته باشیم ...
ویلیام جیمز می گوید : بزرگترین کشف نسل امروز این است که انسان می تواند
با تغییر ذهنیت خود،زندگی خود را تغییر دهد.
ویلیام جیمز می گوید : بزرگترین کشف نسل امروز این است که انسان می تواند
با تغییر ذهنیت خود،زندگی خود را تغییر دهد.
و همه ی ما این روزها نیاز داریم که بتوانیم تغییر ذهنیت خود را بیاموزیم و از آن برای تغییر زندگی شخصی و حرفه ای خود استفاده کنیم .
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام دی ۱۳۹۲ ساعت توسط علی فوزی
|
علی فوزی