مقدمه
يك مدير بايد همواره اين خود آگاهي را داشته باشد كه هر تصميمي كه    مي گيرد ، زندگي بسياري را متاثر مي سازد. سنگيني اين بار مسئوليت ، شرري بر جان مديران مي نشاند كه در هر كجا كه هستند ، اتاق كار يا در خلوت خانه ، همواره تلاش نمايند كه خود را توسعه دهند.
كتاب مديريت بر قلب ها كتابي است كه نويسنده در آن از چگونگي انتخاب ارزشها ، روشهاي بهبود سازماني ، شجاعت مواجه با تغيير و راههاي توسعه توانمنديهاي فردي با خوانندگان سخن مي گويد.

كليد پرورش انسان ها در واداشتن آن ها به كارهاي درست است.
يك رهبر كارامد از دو راه پيشگام كمك به مردم در روند دشتيابي به نتيجه هاي خوب مي شود :
1-    هدفها را به درستي به انان مي شناساند و
2-    در راه رسيدن به هدف هر چه از دستش برآيد از پشتيباني ، تشويق و راهنمايي كوتاهي نمي كند.نقش رهبران برجسته تر از ان است كه تصور مي كنند. ايشان مي توانند به انسان ها كمك كنند تا در بازي برنده شوند.

در ستايش انسان ها آنقدر منتظر نمانيد تا كار را صد در صد درست انجام دهند.
بسياري از رهبران خوش خيال در ستايش كاركنان آنقدر درنگ مي كنند تا كار به درستي پايان يابد- طرحي پياده شود يا هدف در دسترس قرار گيرد.مشكل در اينجاست كه شايد هرگز به چنين نقطه اي نرسند. نبايد از رشته اي رفتارهاي تقريبا درست نتيجه صد در صد درست انتظار داشته باشند. بهتر اين است كه پيشرفت را ستايش كنيم ، اين كار خود انگيزه آفرين است.

بازخورد ، ناشتايي نيرو بخش قهرمانان است
فعاليت هايي براي انسان انگيزه آفرين است كه بازخوردي از نتيجه هاي دلخواه به وي برساند. بازخورد و آگاهي از چگونگي پيشرفت كار ، براي انسان با اهميت است. بنابراين ، يك نظام كارآمد بازبيني عملكردها بايد پيوسته بازخورد مناسب به دست افراد بدهد.

تا خود نخواهيد ، هيچكس نمي تواند احساس فرو دستي در شما بيافريند
اين را برگزيده ام كه درباره خود احساس خوبي داشته باشم. بدين گونه بيشتر آماده يادگيري هستم. اگر مردم از كارم انتقاد كنند يا بازخوردي منفي دريافت كنم ، آن را به بد بودن خود تفسير نمي كنم. با ايمان به ارزشمندي خودم ، به آنان گوش فرا مي دهم و ديدگاه ها و بازخورد رسيده از ايشان را با حالتي غير تدافعي مي شنوم – باشد كه در آن چيزي براي آموختن بيابم.
نورمن وينسنت پيل به من آموخته است كه همواره مي توان درباره خود دو احساس را برگزيد : خوشبختي و شور بختي.چرا كسي دومي را برگزيند؟

كار هاي بي ارزش را خوب انجام دادن چه سود !
ويليام آنكن جونير پيوسته اين موضوع را تكرار مي كند كه ساليان درازي را كارشناسان زمان سنجي صرف نموده اند تا به كارگران كارايي در همه زمينه ها را بياموزند.
امروزه اغلب به كساني بر مي خوريم كه به كاري به ظاهر بسيار فوري سرگرمند- ولي آن كار به درستي فوري نيست. هر روز را با اين پرسش ارزيابي كنيد " آيا امروز آن چيزي را كه به درستي مهم است ، انجام داده ام ؟ "

نه پيروزي پايدار است و نه شكست مرگ آور
اين تكيه كلام دلخواه دان شولا در دوره اي بود كه سر مربي تيم ميامي دولفينز را به عهده داشت. دان قانوني داشت كه " بيست و چهار ساعت " نام گرفته بود. وي به خود ، مربيان و بازيكنان اجازه مي داد كه تنها تا بيست و چهار ساعت پيروزي خود را جشن بگيرند يا بر باخت تيم شيون كنند.
در پايان بيست و چهار ساعت ، همگي موضوع گذشته را كنار نهاده و تمام نيروي خود را بر حريف و رويارويي آينده متمركز مي كردند. اين يك اصل است كه ارزش توجه كردن دارد.با برنده شدن باد نخوت به سر ميفكنيد و در پي باخت به درياي غم فرو مرويد.

آن گاه كه از يادگيري بازمانيد ، به رشد خود پايان داده ايد
نورمن وينسنت پيل مي گفت " هنگامي كه از يادگرفتن باز ايستم ، دست و پايم را به قبله بكشيد چون ديگر مرده ام."
پيش از اين اگر انسان به سازمانش وفادار بود و سخت مي كوشيد ، شغلش بيمه بود. اكنون تنها مهارت ارزشمند فرد مي تواند ضامن ادامه كارش باشد.هوشمندانه ترين راه اين است كه پيوسته بياموزيم و براي همخوان شدن با وضعيت هاي تازه آماده باشيم.

در برابر هر چيزي بايستيد ، آن هم پايداري مي كند
اگر چيزي شما را مي آزارد و با آن كنار نمي آييد ، احساس خود را به بند كشيده ايد.از سوي ديگر ، چنانچه با چيزهاي آزار دهنده بسازيد ، در گذر زمان مساله نابود مي شود.
آيا هرگز پيش خود گفته ايد " خوشحالم كه مساله را از ذهنم كنار گذاشته ام؟"
در برابر هر چيزي بايستيد ، آن هم پايداري مي كند. تا هنگامي كه با احساس خود كنار بياييد ، در درونتان انباشته مي مانند.

به جاي سختكوشي ، هوشمندانه تر كار كنيد
از يكي از كارآفرينان پيروزمند درخواست شد تا رمز موفقيت خود را با گروه دانشجويان در ميان بگذارد. او چنين گفت " اين كوتاه ترين سخنراني در جهان خواهد بود ، زيرا پيروز شدن بسيار آسان است. تنها كاري كه بايد بكنيد ، نيمي از روز را كار كردن است – مي توانيد دوازده ساعت نخست يا دوم را برگزينيد.
اگر براي انديشيدن ، راهبرد گذاري و تنظيم اولويت ها به خود ايست ندهيد ، تمام وقت سخت كار خواهيد كرد بدون اين كه از انجام هوشمندانه كارها بهره مند شويد.

شايد نيكمردان پس از ديگران به خط پايان برسند ، چون آنان به روشي ديگر مي دوند
نورمن وينسنت پيل داستان مردي را تعريف كرد كه عاقبت برنده شد. آن مرد در سمت مدير بخش هنري يك مجله كار خوب خود را از دست داد. او براي يافتن كاري تازه سخت به دردسر افتاد ،  عاقبت نزديك به يك سال بعد ، كاري به وي پيشنهاد شد كه از شغل پيشينش بهتر بود.پند رئيس قبلي را به كار برد و اعتماد رئيسش را بدست آورد. شكيبايي او نتيجه داد ، زيرا در جهتي ديگر مي دويد

در روند مديريت انسان ها " رها كردن " بسي آسان تر از " سخت گرفتن "  است.
اگر مطمئن نيستيد كه كاركنان براي انجام وظيفه تازه به چه اندازه نظارت نياز دارند ، بهتر است كه در آغاز حلقه سرپرستي را تنگ تر بگيريد. زيرا هنگامي كه دريافتيد آنان بهتر كار مي كنند و بند نظارت را رها كرديد ، اين اقدام موجب دوستي بيشتر و پاسخ مثبت به نداي شما خواهد شد . از سوي ديگر ، اگر از آغاز كار مهار را رها كرديد و پس از آن دريافتيد كه توان كاركنان در حد انتظار شما نيست آنان ممكن است اقدام اصلاحي شما را حمل بر آزردن و دست كم گرفتن كاركنان يا مديريت ضعيف بنمايد. آنان در اين حالت موقعيت را درك         نمي كنند و در برابر دگرگوني ها مي ايستند.

خشنودي مشتريان كافي نيست ، تماشاگران شيفته بيافرينيد
مشتريان شيفته كيانند؟ آنان كساني هستند كه از فرط خوشحالي از رفتار و خدمات شما مي خواهند زبان به لاف زني گشوده و به شما ببالند. در اصل آنان بخشي از نيروي فروش و بازاريابي شما مي شوند.
با آموزش دادن به نيروي فروش و واحد خدمات مشتريان ، مشتريان شيفته بپروريد و بدين گونه خود را رقيبان ممتاز نماييد.

اگر مي خواهيد دليل خوب كار نكردن افرادتان را بدانيد ، كنار آينه برويد و دزدانه بدان بنگريد.( كار زير دستان را در آينه خود بنگريد )
يكي از بدترين انديشه ها در تاريخ انگاره هاي رهبري اصل پيتر است. بنا بر اين اصل ، انسان ها در سازمان تا آنجا بالا مي روند كه به مرز ناشايستگي مي رسند. آنان را پياپي ترفيع مي دند تا هنگامي كه كار اشتباه از آب درآيد. به گمان من اين انديشه مديران را از قلاب رها    مي كند.
عمده ترين كار رهبر كمك به كاركنان در راه رسيدن به هدف است. هنگامي كه كاركنان به هدف هايشان برسند و پيروز شوند ، همگان پيروز شده اند.

اگر كاركنان متعهد مي خواهيد ، به نيازهايشان پاسخگو باشيد
نقش رهبر از مسئول به پاسخگو بايد تبديل گردد. كاركنان با شما كار مي كنند نه براي شما. راه پاسخگو شدن ، مسئوليت دادن به كاركنان است. كاركنان را مسئول انجام كارهاي با كيفيت كنيد و ضمن پشتيباني ، پاسخگوي نيازهايشان باشيد. بدين گونه مسئوليت ها را در جاي مناسبش قرار داده ايم – نزد آناني كه كار را انجام مي دهند.

مدير بهتر است مورد احترام باشد تا همه پسند
اگر در نقش رهبر ، از كاركنان خواهان كار با ارزش براي سازمان هستيد ، بايد با آنان صادق باشيد و استانداردها را همواره بالا بگيريد. در اين صورت شايد اغلب ناچار شويد تا محبوبيت خود را فداي انجام كارهاي درست بنماييد. ولي به خاطر خواهند آورد كه شما رهبر مورد احترام آنان هستيد. 

فروتنان خود كم بين نيستند ، تنها كم به خود مي انديشند
يكي از قانون ها در كسب و كار امروز اين است : كاركنان را دست بالا بگيريد تا آنان هم خود را شايسته تر بدانند. رهبران بايد از پشت پرده احساس لغزش ناپذيري ، قدرتمندي و توان مهار ديگران به در آيند و اجازه دهند تا آن روي زيباي ديگر – فروتني آنان – آشكار شود.   انسان ها دوست دارند به گرد كسي آيند كه آسيب پذيري خود را قبول دارد و از ديگران انديشه و پيشنهاد مي طلبد.

هرگز ، هرگز ، هرگز ، هرگز از پاي ننشينيد !
وينستون چرچيل در سال هاي آخر زندگي در دبستان دوران آموزش ابتدايي خود يك سخنراني كرد. مدير رو به دانش آموزان كرده و گفت « اين لحظه اي تاريخي است » .چرچيل برخاست از بالاي عينكش به حاظران نگاه كرد و گفت « هرگز ، هرگز ، هرگز ، هرگز از پاي ننشينيد.» برجسته ترين كيفيت در او پايمردي اوست. اين رفتار بود كه انگلستان را در جنگ دوم به ادامه نبرد واداشت در حالي كه بسياري باخت را پذيرفتند.

گفتن « كوشش مي كنم » راهي براي فرار از انجام كار است.
من از نويسنده و مشاور آرت توروك آموخته ام كه بايد ميان علاقه مند بودن ودر گير شدن تفاوت بگذاريم. هنگامي كه علاقه مند به انجام كاري هستيد ، در فرصت مناسب به آن مي پردازيد ، ولي چنانچه متعهد و درگير با كاري شديد بي مهابا پيش مي رويد – هيچ بهانه اي پذيرفته نيست. كسي كه خود را درگير كاري مي كند ، راهي براي گريز منطق دست و پا گير مي يابد. او در وضعيت دشوار هم راهش را ادامه         مي دهد. اين چنين انضباط رواني و رفتاري ، نشانه پايمردي است.

زنداني كردن انديشه هاي خوب در سر همتاي    گوشه نشيني است
انسان ها ممكن است كه درباره كاركرد خود از رهبران سه گونه واكنش ببينند : مثبت ، منفي ، بي تفاوت. تنها يك واكنش –پاسخ مثبت – در افزايش كارايي فرد موثر است.
بسياري از رهبران كار خوب افراد خود را مي بينند و مي پسندند. ولي متاسفانه بيشتر وقت ها انديشه مثبت خود را به زبان نمي آورند. در نتيجه به كار خوب واكنش لازم نشان داده نمي شود.اگر خواهان كاركرد شايسته هستيد ، بايد نشان دهيد كه كار خوب را تشخيص مي دهيد و به آن توجه داريد . انديشه ها و برداشت نيكوي خود را با ديگران در ميان بگذاريد.

در تنگ راهه گذر از گيتي ، مي توان مردم را گول زد و دست نوازش همگان را بر پشت خود آشنا نمود ، ولي بهره نهايي ، دلشكستگي و اشك چشمان است اگر چهره درون آينه را فريب داده باشي
هنگامي كه پيام رسا و آشكار است ، ممكن است از خود بپرسيم « آيا چنين نيست كه برخي به خطا مي روند ولي براي منطقي نشان دادن آن هزار دليل مي آورند ؟ » . به راستي چنين است ، اما اگر اينان به ژرفاي خود خوب بنگرند مي دانند خطا كرده اند.
نمي توان خلاف وجدان كاري كرد و احساس بدي نداشت. اين با نهاد انسان – كه از خود شخصيتي اخلاقي دارد – سازگار نيست. هدف روشن ، پايه اي است كه رفتار خوب و اخلاقي بر آن بنا مي گردد.

عشق اين توانايي را مي دهد كه بگوييد پوزش مي خواهم
چند سال پيش نامه اي از يكي از مديران ارشد شركت هانيول دريافت كردم كه پيشنهاد كرده بود چهارمين رمز پيروزي مدير يك دقيقه را پوزش خواهي بياورم.اين سخن گفته مادرم را در گوشم طنين انداز كرد كه همواره مي گفت ( در جهان دو عبارت هست كه كمتر به كار      مي رود « سپاسگذارم » و « پوزش مي خواهم » .اينه مي توانند دنيا را زيرو رو كنند ). اگر در نقش رهبر بتوانيد « همواره به حق بودن » را كنار بگذاريد و پورش خواهي از خطا ها را بياموزيد ، سازمانتان محيطي بهتر براي كار خواهد شد.

كيش خوب همانند فوتبال خوب است ، حرف نمي زند ، عمل مي كند
مردم در همه چيز ، به ويژه كسب و كار ، خواهان رهبراني هستند كه ايمان و پايداري آنان روزي در پي روز ديگر ، برايشان كارساز باشد. زيرا در دنياي كسب و كار امروز حريفان چند برابر شده اند ، خطرها افزون گرديده و عامل هايي كه مايه پيروزي يا شكست هستند پيوسته رو به فراواني دارند.

كار را جدي بگيريد ولي با خود نرم باشيد
امروزه رهبران را به دوره هاي طنز پردازي مي فرستند. هدف آموزش ، هنر لطيفه گفتن نيست ، مي خواهند به آنان ياد آوري كنند كه چگونه به آنچه در درون دارند – حس خوش طبعي – كمي ميدان بدهند. بالا بردن توان طبيعي انسان در زمينه ديدن روي ديگر يك وضعيت كه    مي تواند پوچ و خنده دار باشد ، اثر مستقيمي بر كارايي روابط او با ديگران دارد.

بزرگ بينديشيد ! بزرگ عمل كنيد ! بزرگ باشيد !
دكتر پيل مي گويد « اگر فكر كني كه از عهده كاري بر مي آيي ، توان انجام آن را هم بدست مي آوري ». بهترين دوست خودتان باشيد و خود را باور كنيد. منتظر مباشيد كه ديگران برايتان كاري كنند. از درون شاد باشيد. انديشه ها و گفتگو هاي نيروبخش دروني خود را يادداشت كنيد. كارساز خواهد بود.

انسان هنگامي كه ارتباط واقعي برقرار مي كند كه احساس امنيت بنمايد
ارتباط واقعي زاييده اعتماد است. با اين وصف بسياري از نظام هاي بازبيني كاركرد و ارزيابي در سازمان هاي امروز بي اعتمادي مي آفرينند. آن ها را بر پايه توزيع آماري توان ذهني انسان ها ساخته اند و همواره بايد گروهي برنده و گروهي بازنده باشند.
راهي را برويد كه كاركنان باور كنند آنان را برنده يا داراي توان برنده شدن مي دانيد و از سوي شما خطري متوجه آنان نيست. با اين روش ارتباطات سازنده در سازمان شما به گستردگي افزايش مي يابد.

كاركرد خوب پيامد هدفگذاري خوب است
يكي از بهترين راه هاي پرورش كاركنان اين است كه به درستي بدانند رو به كجا دارند. مطمئن شويد كه هر كدام هدف خود را مي شناسد و مي داند كاركرد خوب چگونه چيزي است. بدين گونه آنان تمام توان خود را در راهي به كار خواهند گرفت كه نشان دهنده كاركناني سازنده و تصميم گير باشد.

زندگي خود بر شما رخ مي دهد در حالي كه برنامه ديگري مي ريزيد
من با هدف گرفتن مدرك كارشناسي و كار وارد دانشگاه كرنل شدم.دوره را گذراندم و به دنبال گرفتن شغل رفتم. به هر دري زدم پذيرفته نشدم. يكي از استادان مرا تشويق كرد كه دكتراي خود را بگيرم و مدير امور دانشجويي شوم. با بدست آوردن مدرك دكترا باز هيچ كاري نصيبم نشد. در پي پيوستن به هيات علمي برآمدم كه نشد. ولي در اين مسير آموختم كه بايد از اين قانون پيروي كرد : سرتان را بالا بگيريد و به دنبال فرصتي ديگر بگرديد.

انسان بدون بينش ، نابود شدني است
رهبران امروز بايد از بينشي استوار و باورهاي مثبت در پشتيباني از آن برخوردار باشند. پرتوان ترين بينش يك رهبر ، آرزوي رسيدن به كمال است. آرزوها ما را بالا مي كشند. اگر آن ها را باور داشته باشيد، صميمانه براي رسيدن به آن ها مي كوشيم. اين چنين كمال خواهي ، به ديگران نيز سرايت مي كند.

اگر در جستجوي كمال نباشيد ، به برتري نمي رسيد
سطح انتظار انسان ها تاثير گسترده اي بر دست آوردهايشان مي گذارد. فلسفه دان چنين است : هنگان تير اندازي ، نقطه مركزي هدف را نشانه بگيريد. اگر اندكي خطا رود ، باز هم تير به هدف مي خورد. ولي اگر كل هدف را نشانه رويد ، كمترين خطا تير شما را به هدر مي دهد.

رود بدون كناره ، مرداب بزرگي است
سفر تفويض اختيار به كاركنان را آغاز كنيد ولي مرز مناسب آن را به فراموشي مسپاريد. اگر آنان را بدون راهنمايي و نشان دادن جهت حركت رها كنيد ، به بيراهه مي روند و بي اختيار به عادت هاي ديرين باز مي گردند.
كاركنان را سر خود رها نكنيد و سپس به تنبيه آنان در برابر اشتباه كاري بپردازي. مرزهاي روشني برقرار سازيد كه آزادي تصميم گيري ، ابتكار ، اقدام همانند صاحبكار وپيروي از روش ها را فراهم نمايد.


ابزار توان افزايي در زمان حال نهفته است
اگر شما در گذشته « چه بود » يا در آينده « چه خواهد شد » زندگي كنيد حال « چه هست » را از دست مي دهيد.رس گرفتن از گذشته خوب است ولي زندگي در آن يعني هرز رفتن.  برنامه ريزي براي آينده نيكوست ولي زندگي در آينده نيز هدر دادن خويش است.تنها اگر در زمان حال و اكنون زندگي كنيد ، سعادتمندترين و پربارترين زندگي را خواهي داشت.

از درون بپرسيد
بسياري از پيشامدهاي بزرگ تاريخ بشر – دگرگوني هاي شديد اجتماعي و سياسي و ... دست آورد سكوت و آرامشند ، نه اين سو و آن سو دويدن هاي پرشتاب. آن ها نياز به لحظه هاي تفكر ژرف و دشوار دارند.
نكته اين است كه سكوت و آرامش هيچ گاه بي حاصل و نادرست نيست. نادرست آن است كه از سكوت بگريزيم.

كار دلخواه برگزين تا رنج نبيني
بسياري از مردم ميان كار و بازي تفاوت بزرگي قائلند. كار ، چيزي است كه بايد انجام دهيد ، بازي چيزي است كه خود بر مي گزينيد. شايسته ترين كار ، شغلي است كه در آن تفاوت ياد شده را نتوان يافت و بهترين رهبران آناني هستند كه سخت عاشق كار خود باشند.

بر آموزندگان هرگز تنبيه روا مداريد
نوآموزان همين كه اشتباه مي كنند بي درنگ متوجه مي شوند كه رفتارشان درست نبوده است. شما خود را به عنوان مديري كه هستيد  سرزنش كنيد و بگوييد « پوزش مي خواهم ، موضوع را روشن نكرده بودم ».  پس از آن با شكيبايي راه انجام كار را دوباره توضيح دهيد. اگر ممكن باشد ، نمونه كار درست را به وي نشان دهيد. خواهيد ديد كه رفتار كارآموز در جهت انجام درست كارها و دريافت تشويق و تاييد ، پيش خواهد رفت.

استواري ، تكرار پيوسته يك راه نيست
استواري اين نيست كه همواره يك روش و راه مشخص را تكرار كنيد – بلكه درست به معناي تكرار يك روش در موقعيت هاي همگون است. برخي از رهبران به اشتباه ، اجازه مي دهند تا احساس و حالت آنان راهنماي رفتار با كاركنان شود. اگر سر حال باشند زياده روي كرده و از همه كس ستايش مي كنند. اگر حال بدي داشته باشند ، به راه مي افتند و كاستي هاي هر كس را به رخش مي كشند.
چنانچه با كاركنان در موقعيت هاي مشابه يكسان رفتار شود ، هديه ارزشمندي نثارشان كرده ايد، امكان پيش بيني.

در تاريخ كسب و كار اين نخستين بار است كه مي شود امروز برجسته باشيد ، ولي فردا كنار گذاشته شويد
دگرگوني هاي پيوسته ، روش ادامه كسب و كارهاي امروزين است. براي رقابتي ماندن ، بايد همزمان با اداره كردن امروز ، براي فردا نقشه كشيد. مشكل در اين است كه نمي توان از يك گروه انسان ، انجام هر دو وظيفه را انتظار داشت. اگر از مسئولان عمليات جاري بخواهيم تا درباره فردا هم بينديشند ، اين خواست را در نطفه خفه مي كنند. از سوي ديگر ، چنانچه مسئولان برنامه ريزي آينده ، وظيفه عملياتي جاري هم داشته باشند ، از پرداختن به آينده باز مي مانند.

نخست نقد را قسمت كنيد سپس شاد باش ها را
مي توان كاركنان را هر چه بخواهي نوازش كرد و شادباش گفت ، ولي تا زماني كه نياز مالي آنان را برآورد نسازيم ، ستايش ها كارايي ندارند. اگر مي خواهيد اعتبارتان بالا رود قانون چنين است : نخست نقد سپس شادباش.

هيچ ناز بالشي نرم تر از وجدان آسوده نيست
در محيط رقابتي امروز ، پاره اي از رهبران وسوسه زير پا نهادن فضايل اخلاقي مي شوند.تصور مي كنند كه به پيروي از قانون « اين نيز بگذرد » كارشان پيش خواهد رفت. آنان كه از اعتبار دروني برخوردارند ، با وجدان آسوده با ديگران رو به رو مي شوند و كاري مي كنند كه انسان ها بتوانند بهترين بازده را داشته باشند. در برخوردها ، مردم حس        مي كنند كه مي توان به شما اعتماد كرد و شباهنگام كه عزم خوابيدن مي كنيد ، وجدان آسوده نرم ترين نازبالش شماست.

نو امروزي ، كهنه فرداست
در گذشته مدير كسي بود كه مي توانست كار زيردستان را از همه بهتر انجام دهد. امروزه چنين است كه تنها با گذشت يك سال ، مدير بسيار كمتر از كارمند خودش از آنچه وي انجام مي دهد ، شناخت كامل دارد. يكي از بهترين محبت هايي كه به كاركنان مي توان كرد ، پذيرش ناآگاهي و آسيب پذيري است. بدين گونه ، آنان علاقه  مند مي شوند تا درها را به روي شما بگشايند و تجربه هايشان را عرضه كنند. شما نيز به رهبري خوشرو ، پشتيبان و تشويق كننده ، تبديل مي شويد.

گلف يعني بازي زندگي
در يك دور بازي گلف با كسي ، مي توان او را بهتر از سال ها همكاري شناخت.گلف خوبي ها و بدي هاي درون انسان را آشكار مي كند. اگر در برخورد با موقعيت هاي بد جر بزنيد يا خشمگين شويد ، همين رفتارها را در ديگر پيشامدهاي زندگي هم از خود نشان مي دهيد. اگر با متانت و برخورد مثبت تلخي ها را پشت سر مي گذاريد ، رفتارتان همواره چنين است.

ارزش هاي بنيادين را به ديگران بشناسانيد
اگر ارزش هاي بنيادين را به ديگران نشناسانيد و كاركنان و مشتريان ، پايبندي استوار و پيوسته شما به آن ها را نبينند ، گزينش ارزش ها ، كاري بيهوده است.به ارزش ها بيش از يك فعاليت بياني بها بدهيد ، هر چند گفتگو و فعاليت بياني نخستين گام در اين فرايند است. ارزش ها را همواره تكرار كنيد تا جايي كه براي كاركنان و مشتريان به صورت عامل ايمني طبيعي دوم درآيند. بدين ترتيب انتظارات آنان از سازمان شما مشخص مي شود و اين شناخت ، شما را از ديگران ممتاز مي سازد.

گفتارتان را كردار كنيد
اگر شكاف موجود ميان ارزش ها و رفتارها برداشته نشود ، كار شناسايي و شناساندن ارزش ها به جاي بهره دهي ، خطر آفرين مي گردد. براي مثال ، سازماني كه از« مشتري تاج سر است‌ » گفتگو كرده ولي بدان عمل نمي كند ، هدف انتقاد شديد ديگران قرار خواهد گرفت. از اين رو همخواني گفتار و كردار رهبران براي سازمان جنبه حياتي دارد. آنان بايد خود نماد ارزش هاي سازمان باشند و فهم اين نكته آسان است.

هدف گذاري بر پايه خواست انسان است – راهي كه براي رفتن پيش مي گيريد
آلفرد نوبل پس از در گذشت برادرش ، يك نسخه روزنامه خريد تا ببيند درباره وي چه نوشته اند. اشتباه وحشتناكي رخ داده بود ، روزنامه آلفرد نوبل را به جاي برادر گرفته بود و آگهي ياد بود در گذشت او را نوشته بود. او در جواني موفق به كشف ديناميت گرديد و اميدوار بود كه در صنعت و بيرون آوردن كاني ها سودمند باشد. آگهي ياد بود با انتقاد از ماده خطرناكي گفتگو مي كرد كه مي تواند كشتار و تخريب فراواني در جهان راه بياندازد. نوبل در خود فرو رفت ، زيرا مايل بود تا فردي صلح دوست قلمداد شود. او تصميم گرفت كه آگهي يادبود مرگش را خودش بايد بنويسد و با دگرگون كردن بنيان زندگيش اين كار را كرد. اكنون از او به عنوان فردي صلح طلب ياد مي شود.
زندگي از آن خود شماست. خودتان بايد طرح آن را بريزيد ، همان گونه كه دوست داريد!